سلام عزیزم وبلاگ جدیدت مبارک




دوســتت دارم
















همیشه آغاز کسی باش که پایان تو باشد 
گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری


پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو...
گفتم به خاطر هیچ کس
پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز
پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که
بخاطر هیچ چیز زندست


عشــق عشــــق عشـــــــق
نمی دانم كه این عشق چگونه بر كویر خشك قلبم بارید كه دل بی خبرم عاشق شد
و به عشقش می بالد . . .
نمی دانم می داند كه با دیدنش می رود از تن و جانم خستگی . . .
نمی دانم تا كی عاشق می ماند . . .
نمی دانم می داند بدون او بی قرارم ، هیچم ، پیچم . . .
نمی دانم می داند در انتظار فردای با او بودنم . . .
نمی دانم چگونه سر کنم لحظات بی او بودن را . . .
نمی دانم می داند كه هیچگاه عشق واقعی نمی میرد . . .
نمی دانم می داند دوست ندارم در رویای كسی دیگر باشم . . . .


هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب
تا به يادت باشه که دلشو شکستي 
هر وقت که دلشو بدست اوردي 
ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي
اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده



به قاب پنجره ام كه شك كردم
نگاهم به شيشه ثانيه ها برخورد
صدايم از حاشيه فرياد گذشت
نام من از اسامی خوب ها خط خورد
چكمه هايم از غزل و حادثه ها پر شد
فاصله شبانه ام تا خورشيد
بين خاطره ها گم شد
از سفر پنجره ام كه برگشتم
ماند يك قاصدك و يك من و آن جاده پير
انتخابم ميان ثانيه ها
همين لحظه هاي آخر شد.

روزهايي كه بارون مياد هر چند تا دونه بارون جمع كردي دوستم داري
هر چند تا كه نتونستي جمع كني دوست دارم .

هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوستت دارم... 
ميدوني اينجوري خوبيش چیه؟؟؟ 
خوبیش اینه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي
باز من يه دونه دوستت دارم 




عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یه نفر و 
بزرگ کردن یه نفر به اندازه یه دنیا 









خدايا . . .
تو مي داني كه درد من درد تنهايي نيست
از نامردي روزگار هم شكايتي ندارم وقتي كه هر روز شاهد نامردي بنده هايت هستم
خدايا . . .
تو مي داني دوست داشتن بنده هايت را با وزنه صداقت مي سنجيدم
حال كفه ترازوي دلم از صداقت خالي ست من از اين همه دروغ هم گله اي ندارم
خدايا . . .
درد من درد پرواز است
نمي خواهم مانند پرنده اي باشم كه پايبند قفس زيبايش مي شود
و پرواز را از ياد مي برد ...
خدايا . . .
مي خواهم همانطور كه متولد شدم به سويت رها شوم
آري !
من به پرواز مي انديشم نه به پرنده بودن


ای از عشق پاك من هميشه مست
من تو را آسان نياوردم به دست
بارها اين كودك احساس من
زير باران هاي اشك من نشست
من تو را آسان نياوردم به دست
در دل آتش نشستن كار آساني نبود
راه را بر اشك بستن كار آساني نبود
با غروري هم قد و بالاي بام آسمان
بارها در خود شكستن كار آساني نبود
بارها اين دل به جرم عاشقي
زير سنگيني بار غم شكست !
من تو را آسان نياوردم به دست
در به دست آوردنت بردباري ها شده ،
بي قراري ها شده ، شب زنده داري ها شده
در به دست آوردنت پايداري ها شده ،
با ظلم وجور روزگار سازگاري ها شده
اي از عشق پاك من هميشه مست
من تو را آسان نياوردم به دست
بارها اين كودك احساس من
زير باران هاي اشك من نشست
من تو را آسان نياوردم به دست
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.
زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني تو بود.
زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود.
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.
زيباترين هديه عمرم محبت تو بود.
زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود.
زيباترين اعترافم عشق تو بود...!!!

سر به روی شانه های مهربانت می گذارم
عقده دل می گشایم گریۀ بی اختیارم 
از غم نا مردمی ها بغض ها در سینه دارم 
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم 
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم 
خالی از خود خواهی من برتر از آلایش تو 
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم 
عشق صدها چهره دارد چشم تو آیینه دارش 
عشق را در چهرۀ آیینه دیدن دوست دارم 
در خموشی چشم ما رو قصه ها و گفتگو ست 
من تو را درجذبه مهراب دیدن دوست دارم 
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم 
در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم 
چله را در مقدم عشقت شکستن دوست دارم 
بغض سرگردان ابرم قله ی آرامشم تو 
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم 
من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم

رويای هر شب من... هرشب در روياهاي مني مي بينمت ، احساست مي كنم اين گونه باش
دوري گمشداي در هزار توها و كهكشان ها فاصله بين ماست... بيا و خويش را به تماشا بگذار
اين گونه باش : دور،نزديك هركجا هستي ايمان دارم،ايمان دارم كه دلم پيروز خواهد شد
همين كافي است.... تنها ديدار كافي است
تا عشق بيايد..... يك عمر بيايد
و عشق همان بود كه با توحس كردم ....يك بار و يك عمر.....
از آن پس بدان آويختم
و تا هميشه ، همه زندگيم با آن پيش خواهم رفت
اين جايي... تو اين جايي و من از هيچ باك ندارم...
دلم پيروز خواهد شد... و ما تا هميشه عاشق مي مانيم
همين گونه باش ...همين گونه عاشق....
و تو در دل مني دست نخورده و جوان
چونان همان زمان... و دلم پيروز خواهد شد...
و پيروز خواهد شد.....
گرمی دستهایت چیست؟
که دستهایم انها را می طلبد
در آیینه چشمانم بنگر
چه می بینی؟
آیا می بینی که تو را می بیند؟
صدای تپش قلبم را می شنوی
که فریاد می زند دوستت دارم
دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
دوست دارم که بدانی دوستت دارم........


